خرید بک لینک
یادمان باشد که ما خون داده ایم یک بیابان مرد مجنون داده ایم یادمان باشد پیام آفتاب دست نا اهلان نیافتد انقلاب 30 شهریور سالروز تولد شهید مدافع حرم بهرام مهرداد گرامی باد گرچه تولد اصلی تو شهادت است که مردان خدا با شهادت زنده می شوند.. ۳۰ شهریورسالروززمینی شدنت گرامی باد. شهیدجاویدالاثر فدایی حضرت زینب(س)علی آقایی @jamondegan

برچسب: سالروز,مدافع, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 22:36


آقا محمد فرزند شهید مدافع حرم فرهاد خوشه بر روز جشن شکوفهها به مدرسه رفت. جای پدرش خالی...

@jamondegan

برچسب: نویسنده: حمید کمالی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 22:36


تولد مبارک پاسدار زینبی

۲۷شهریور ماه

سالروز تولد شهید محمد مرادی

@jamondegan

برچسب: تولدت,مبارک,پاسدار,زینبی, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 3:24

همسر شهید: محمدجواد بهقدری خجالتی بود که در روز خواستگاری صورتش را پشت گل پنهان کرده بود/ «حسین» که به دنیا آمد هوایی شد و به سوریه رفت در لحظهای که صدای انفجار براثر اصابت موشک یا خمپاره دشمن بر گوشم طنینافکن شد ناگهان به مدت 20 ثانیه خود را در آسمان مشاهده کردم و از بالا به بدن خود نگاه کردم و فهمیدم به شهادت رسیدهام که ناگهان به یاد همسر و فرزندانم افتادم. بهمحض خطور این فکر در من به ناگ

برچسب: روایتی,کوتاه,زندگی,شهید,مدافع,«محمدجواد,قربانی», نویسنده: حمید کمالی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 3:24

سیندرلاى بابا مرتضى"، گفتوگو با نفیسه، دختر یکییکدانه شهید مدافع حرم، مرتضی عطایی؛ نویسنده: زهرا عابدى منبع: ماهنامه_فکه ١٧٢ اشاره: نفیسه مثل همه دخترکان، باباییست. دلش برای بابامرتضی همیشه تنگ است، اما گریه نمیکند. بعد از شهادت پدرش، عمق حرفهای او را بهتر میفهمد. نفیسه 16 سال بیشتر ندارد، اما این روزها تنها آرزویش این است که یکبار دیگر بابامرتضی را ببیند و به او بگوید که دیگر با سوریه رف

برچسب: سیندرلاى,بابا,مرتضى, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 3:24

همرزم شهید سید سجاد حسینی: اینکه شهدا از زمان شهادتشون خبر دارند،صحبتی است که حتی هر اهل دلی هم شاید نتواند آن را به خوبی درک کند. من زودتر از سید سجاد به سوریه رفته بودم و سعادت بودن در کنار سید نصیب من نیز شد.روزی دیدم سید سجاد مشغول محکم کردن ساک ها و وسایلش هست. لبخند معنی داری به او زدم و گفتم:من 50روز است که اینجا هستم و به فکر برگشتن نیفتادم.شما که فقط 20روز است،اینجایی ساکهایت را اینطور مح

برچسب: شهدا,مسیری,میروند,آگاهی,میرسند؟, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 3:24

بسم رب الشهداء و الصدیقین "ما مدّعیان صف اول بودیم، از آخر مجلس شهدا را چیدند؛ (بخش سى و هفتم)، خدمت به خلق خدا" ... از خصوصیات بارز شهید، رسیدگی به نزدیکان و اقوام بود و اگر کسی مشکلی داشت نهایت سعی و تلاش خودش رو می کرد تا اون مشکل حل بشه. چند ماه قبل از شهادتش، در هیئت عزاداری اباعبدالله [علیه السلام] بودم که، محمدحسین وسط مراسم چندبار به گوشیم زنگ زده بود و متوجه نشده بودم. از هیئت که بیرون

برچسب: روایتى,شهید,مدافع,محمدحسین,محسنى؛, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 3:24

بسم رب الشهداء و الصدیقین "ما مدّعیان صف اول بودیم، از آخر مجلس شهدا را چیدند؛ (بخش سى و چهارم)، امانتدارى" ... یک روز قبل از عملیات آزادسازی نبل والزهراء جهت بازدید از مناطق آزاد شده همراه سردار غیور حاج رضا و برادر عزیزم آقا ... راهى منطقه شدیم که، من پشت فرمون ماشین بودم و حاجی بغل دستم نشسته بود. با توجه به اینکه من با سرعت بالایی رانندگی می کردم چندین بار حاجی به آرامی درخواست کرد با سرعت کم

برچسب: روایتى,شهید,مدافع,فرزانه, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 3:24

بسم رب الشهدا والصدیقین رزمنده دلاور سپاه اسلام صحابه آخرالزمانی حضرت رسول الله (ص) علیرضا جعفری از استان البرز به خیل عظیم شهدای مدافع حرم پیوست... هنیألک الشهادة پرواز پرستویی دیگر ... مدافع حرم نادر کریمی به همرزمان شهیدش پیوست بسم رب الشهدا و الصدیقین رزمنده مدافع حرم سید محمد پاینده به جمع شهدای مدافع حرم پیوست. بسم رب الشهدا و الصدیقین رزمنده مدافع حرم محمد حیدر احمدی به جمع شه

برچسب: شهادت,چهار,رزمنده,سوریه, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: شنبه 25 شهريور 1396 ساعت: 1:41

همسر شهید محسن حججی

شب رفتن خودم برایش اتیکت "جؤن خادم المهدی" رابه لباس شخصیش زدم.

با لباس بیت المال نرفت تا یک نفر دیگر بتواند از لباس استفاده کند.

@haram69

برچسب: لباس,المال,نرفت,دیگر,بتواند,لباس,استفاده, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 3:50

شیعه یعنی وقتی برادر مومنت دچار مشکلی می شود مشکل خودت را فراموش کنی

و دغدغه ات مشکل گشایی ازبرادرت شود

امروزمثل رفیق معنویت آقامحمد مشکل گشای نیازمندان باش

شهید محمد خانی

@molazemanharam69

برچسب: شیعه,یعنی,مشگل, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 3:50

شهید مدافع حرم حجت الاسلام محمد علی قلی زاده : حاج آقا مسئول نمایندگی ولی فقیه در ناحیه بود. قسمت نمایندگی 4 اتاق داشت و به خاطر کمبود تجهیزات به این رده 3 عددکولر به مرور زمان تحویل دادند. ایشون توی همه اتاقها بجز اتاق خودشون کولر نصب کردند و می گفتند: اول، نیروهای زیر دستم و بعد خودم. خیلی به ایشون می گفتند که شما مسئولید و مهمون و مراجعه کننده زیاد براتون میاد و زشته که کولر نداشته باشید ولی

برچسب: اول,نیروهای,دستم,خودم, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 3:50

یادت هست؟! من بیاد دارم آن قدو بالآی رعنا را تو یادت نیست؟! من یادم هست عرش حیدرى را یادت نمی آید؟! من یادم هست ارزوهای زهرایی را حال بازگشت اری پیکری که إربا اربایی است مانند علی اکبر حسین ع مردی که غیرتیست مانند حیدر کرار و پیکری که مانند مادر سادات مخفی بود سلام محمدم سلام عزیز دلم سلام برادرم یادت هست مرا؟! کاش بیادت باشم که یادم کنی اینکه نامت میبرم فقط ، رسم یادت نیست که منشت ر

برچسب: بزنین, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 3:50

شهید مدافع حرم مصطفى صدرزاده (سیدابراهیم) به روایت شهید مدافع حرم مرتضى عطایى (ابوعلى)؛ بسم رب الشهداء و الصدیقین همیشه یکى از چیزهایى که خاطرات سید را برایم یادآورى مى کند، صداى اذان است. هر جا که بودیم، توى جاده یا مقر یا هر جاى دیگر، وقتى موقع نماز مى شد فوراً مى زد کنار و مى گفت "حیفه نماز اول وقت مون از دست بره." بعد هم چفیه اش را پهن مى کرد و مى ایستاد به نماز. برگرفته از کتاب: "قرار بى ق

برچسب: حیفه,نماز, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 3:50

محسن همون روز اول که اومد شهادت تو چهرش معلوم بود. ماباچهارنفر از رفقا نشسته بودیم که محسن اومد.همه چهارنفرمون بالاتفاق گفتیم که داداش نور بالا میزنی واسه ماهم دعا کن.خندید ورفت... تا اینکه به واسطه کارمون چادرهامون کنار هم بود وکم کم شدیم داداش همدیگه... احوالاتش رو نگاه میکردم میدیدم این خیلی فرق میکنه باخیلیا.. قشنگ خریدنش بخاطر این بود که هیچ روزی رو ما یادمون نمیاد که آقا محسن زیارت عاشورا

برچسب: شهادت,چهرش,معلوم, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 3:50

اگر چه بى کَس و تنها اگر چه غم زده ایم .همیشه از تو فقط با دروغ دم زده ایم .تو گرم آمدنى، بى خبر که ما بى تو .قرار جمعه ى این هفته را بهم زده ایم .میان سیرت و صورت چقدر فاصله است .فریب ما نخور آقا، انار سم زده ایم .برای دین خدا نیست، درد ما نان است .اگر به سینه و سر زیر این علم زده ایم .گناه ماست که این راه بر شما بسته ست .چه غربتى است براى شما رقم زده ایم .چو شمر و حرمله با هر گناه کردنمان .چه

برچسب: نوشته,داخل,شهید,مرتضی,عطایی, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 3:50

او در عراق به واسطه اقدامات و ابتکاراتش خیلی شناخته شده است. چندین مورد هم هوش و ذکاوت وحید باعث شده بود که نیروهای نفوذی داعش در بین رزمندگان شناسایی و دستگیر شوند. دو روز مانده تا عاشورا سال 94 همرزمانش به وحید می گویند: «بیایید تا شروع عملیات به زیارت امام حسین (ع) برویم و برگردیم.» وحید قبول نمی کند و می گوید: «امروز کربلا همین جاست و من جای دیگری نمی روم.» گروه حماسه و مقاومت رجانیوز - کبری

برچسب: امروز,کربلا,همین,جاست,دیگری, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 3:50

بسم رب الشهداء و الصدیقین "پاتوق همیشگى، " ... خانه ما نزدیک حسینیه قمى بود. دیگ هاى مراسم را به موقع سحر بار مى گذاشتند. در خلوتِ سحر، ساعت دوى صبح به آنجا مى رفتم و دیگ را بار مى گذاشتیم. قبل از اذان صبح، حاج قاسم مى گفت: "آق مرتضى، من به حرم مى روم تا براى مجلس ظهر، آقا امام رضا [علیه السلام] را دعوت کنم." این ارادت حاج قاسم به امام رضا [علیه السلام] بر من هم تأثیر گذاشت و عشقِ خدمت به امام

برچسب: زندگى,خودگفته,مدافع,مرتضى,عطایى,ابوعلى؛بخش, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: دوشنبه 13 شهريور 1396 ساعت: 17:00

واکنش پدر شهید حججی به بازگشت پیکر فرزندش

ما چشم به راه رسیدن محسن هستیم و امیدواریم هرچه زودتر پیکر محسن از تدمر به دمشق و بعد هم به تهران برسد.

محسن راهی را رفت که سرنوشتش بود و خدا را شاکریم که مایه سربلندی همه ما شد.

@mostafa_sadrzadeh

برچسب: شاکریم,سربلندی, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: يکشنبه 12 شهريور 1396 ساعت: 22:21


خداوندا روزی از تو شهادت میخواهم که از همه چیز خبری هست الا شهادت.. شهیدحاج احمد کاظمی

سالگردی دیگر از پروازفرمانده عزیزمان گذشت..

برچسب: پیامک,همرزمش, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: يکشنبه 12 شهريور 1396 ساعت: 22:21

دلنوشته ای از جنس خاطره واژه های دلتنگی را نمی نویسم چون دلتنگی از چشمانم می بارد... کاش بارش چشمانم و قلب پریشانم لحظه ای امان می دادند تا بگویم عجب حکایتی است حکایت معرفت تو داداش مرتضی امروز روز عرفه است... روزی که تو آسمانی شدی و رفقایت در فراقت نوشتند "الوداع خاطره ها ..." آه از آن خاطره ها... آتش می زنند این روزها بر جان و دلمان حالا یک سال گذشته است ... یک سال دوری و دلتنگی دلتنگی ها را

برچسب: داداش,مرتضی,شفیعمان, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: يکشنبه 12 شهريور 1396 ساعت: 22:21

بسم رب الشهداء و الصدیقین "پاتوق همیشگى، بخش چهارم" ... این جور وقت ها حاج قاسم دیگ شُله بار مى گذاشت و دو سه دیگ غذا درست مى کرد. من از یک روز قبل براى کمک پیش او مى رفتم. یا کمچه مى زدم [به هم زدن محتویات دیگ با قاشق یا ملاقه بزرگ] یا هر کار دیگرى که از دستم بر مى آمد، براى درست کردن غذا انجام مى دادم. تقریباً مشترى ثابت این جور کارها بودم و با حاج قاسم هم حسابى رفیق شده بودم. قدیمى هاى مشهد

برچسب: زندگى,خودگفته,مدافع,مرتضى,عطایى,ابوعلى؛بخش,چهارم, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: يکشنبه 12 شهريور 1396 ساعت: 22:21

بسم رب الشهداء و الصدیقین دورى از ریا ... محمد در کارهایش خیلی خالص بود، در کارهایش خیلی بی ریا بود. بسیاری از کارهایی که محمد انجام می داد دور از چشم همه بود. شب ها که برای نماز شب بیدار می شد، در تاریکی و بدون سر و صدا می رفت توی اتاق و شروع به نماز خواندن می کرد. مادر می گفت: هر زمان نیمه شب از خواب بیدار می شدم می دیدم که محمد در تاریکی در اتاق نماز میخونه؛ می گفت: می رفتم چراغ را روشن می

برچسب: روایتى,مدافع,مسرور, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: يکشنبه 12 شهريور 1396 ساعت: 22:21

بسم رب الشهداء و الصدیقین "ما مدّعیان صف اول بودیم، از آخر مجلس شهدا را چیدند؛ رزق حلال" ... چند روز که صداشو نمی شنیدم دلم می گرفت. پرمشغله بود، یعنی خودش دورش رو شلوغ کرده بود. هدف هاش رو تایم بندی می کرد. از سنش جلوتر بود. یکبار از اداره با من تماس گرفته بود، صحبتمون به درازا کشید، میشناختمش که وسواس داره. با خودم گفتم یادآوری کنم بهش که از اداره زنگ میزنه. بهم گفت نگران نباش! یه صندوق گذاش

برچسب: روایتى,مستندساز,مدافع,باغبانى؛, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: يکشنبه 12 شهريور 1396 ساعت: 22:21

بسم رب الشهداء و الصدیقین "ما مدّعیان صف اول بودیم، از آخر مجلس شهدا را چیدند، مراقبت از چشم" ... سه سال است عباس شب و روز با من است. همه میدانند عباس این اواخر نامزد کرده بود. برای منی که فرماندهش بودم باور کردنی نبود اما عباس تا به حالا یک نامحرم ندیده بود. اولین نامحرمی که حتی ایشان را هم درست ندید دختر عمویش بود که نامزدش شد. روزی که برای مراسم ازدواج رفته بود پرسیدم دختر عمویت را دیدی؟ گف

برچسب: مدافع,دانشگر,روایت,سردار,اباذرى, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: يکشنبه 12 شهريور 1396 ساعت: 22:21

بسم رب الشهداء والصدیقین سلام بر حسین و یارانش و سلام بر محسن عزیزم. میم، مثل حسین ۴۲روز پیش راهی سفرت کردم.سفری پر از خطر، اما پر از عشق.سفری که بازگشت از آن یا برگشتن بود یا ماندن.سفری که برگشتنش زندگی بود و ماندنش هم زندگی.اولی زندگی در دنیا و دومی زندگی هم در دنیا و هم در آخرت.هر چه بود عشق بود و عشق. خودم هم ساکت را بستم و وسایلت را جمع کردم.از زیر قرآن ردت کردم.آخرین نگاهت هنوز پیش چشمانم

برچسب: همسرش, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: جمعه 10 شهريور 1396 ساعت: 11:54

پیکر مطهر شهید محسن حججی تحویل حزب الله لبنان شد

بروید و برسانید به بنی هاشمیان

پیکر یار حسین بن علی در راه است

@haram69

برچسب: بازگشت, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: جمعه 10 شهريور 1396 ساعت: 11:54

شهید مدافع حرم حسن ملا غریب نام جهادی (ابوجریحه)

پس از یک روز بعد شهادتش فرزندش بدنیا آمد

فرزند آمد پدر رفت

فاطمیون

درود بر غیرت مدافعان حرم

برچسب: فرزند, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: جمعه 10 شهريور 1396 ساعت: 11:54

بسم رب الشهداء و الصدیقین "ما مدّعیان صف اول بودیم، از آخر مجلس شهدا را چیدند؛ (بخش بیستم)، غیرت و شجاعت" ... دو تا خصیصه که تقریباً تمام همرزمان دور و نزدیک غلام عباس، اون رو متمایز از همه میدونستن غیرت و شجاعتش بود. به طوری که، در سوریه به خوش غیرتی معروف شده بود و به گفته جانشین گردان حتی زمان پیشروی دشمن حاضر نبود لباس غیرنظامی اش رو دشمن ببیند. چیزی را که نمی توان از خاطر برد خوش غیرتی و مس

برچسب: مدافع,روایت,خواهر,گرامى, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: جمعه 10 شهريور 1396 ساعت: 11:54

بسم رب الشهداء "روز عرفه" ... روز عرفه بود. [شهید محمد پورهنگ] حس و حال عجیبی داشت. تب کرده بود. تازه از بیمارستان مرخص شده بود اما حالش هنوز مساعد نبود. پزشکان نمىتوانستند علت مسمومیتش را تشخیص بدهند برای همین هم درمانها اثر نمىکرد. روی تخت دراز کشیده بود و درد داشت. گفت: خیلی برام دعا کن که امام حسین [علیه السلام] یه نگاه بهم کنه. دعای عرفه را که خواندیم موبایلش زنگ خورد. یک دفعه منقلب شد. ب

برچسب: شهادت,مدافع,مرتضى,عطایى,ابوعلى,روایت,خاطره,مدافع,پورهنگ, نویسنده: حمید کمالی تاريخ: جمعه 10 شهريور 1396 ساعت: 11:54

صفحه بندی